نوازی
مترادفها
لطف، مهربانی، بخشندگی، عنایت
متضادها
بیمهری، سنگدلی، بیلطفی، بیانصافی، بیرحمی
لغت نامه دهخدا
نوازی. [ ن َ ] ( حامص ) به معنی نواختن و نوازندگی به صورت مزید مؤخر با کلمات ترکیب شود: آشنانوازی، بنده نوازی و... تمام ترکیب های دیگری که ذیل «نواز» در این لغت نامه آمده است. رجوع به نواز و نیز رجوع به هر یک از آن ترکیبات در ردیف خود شود.
فرهنگ فارسی
در ترکیب حاصل مصدر سازدبمعنی مهربانی کردن لطف کردن: بندهنوازی چاکرنوازی کوچک نوازی مهمان نوازی.
جمله سازی با نوازی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در باغ دلنوازی شمشاد تازه روئی بر چرخ خوبروئی خورشید مه جبینی
💡 به حکمت طبع را بنواز در زهد چنین دانم که بس خوش مینوازی
💡 چو بربط از تو بسی گوشمال یافته ام بدان امید که چون بربطم تو بنوازی
💡 گر چو چنگم بزنی پیش تو سر برنکنم این چنین یار وفادار که بنوازی به
💡 هر روز از غریب نوازی روان کند چندین غریب کامروا را به هر دیار
💡 نه رام شوی به دلنوازی با من مشکل کاریست عشق بازی با تو