لغت نامه دهخدا
نهادی.[ ن ِ / ن َ ] ( ص نسبی ) منسوب به نهاد. سرشتی. خلقی. فطری. غریزی. طبیعی. جبلی. طبعی. ( یادداشت مؤلف ).
نهادی.[ ن ِ / ن َ ] ( ص نسبی ) منسوب به نهاد. سرشتی. خلقی. فطری. غریزی. طبیعی. جبلی. طبعی. ( یادداشت مؤلف ).
سرشتی ٠ خلقی ٠ فطری ٠ غریزی طبیعی ٠ جبلی ٠ طبعی ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مطالعه دیگر به وسیله ایله هانسن و همکاران در سال ۲۰۱۷، از ۳۴۱۳ شرکتکننده نروژی ۶۳ تا ۶۵ ساله، که ۴۷ درصد آنها دارای تحصیلات عالی (بیش از ۱۲ سال) بودند، امتیاز کلی همهٔ افراد ۲۵٫۳ محاسبه شد، کمتر از ۵ درصد از شرکت کنندگان امتیاز ۳۰/۳۰ با ۴۹ درصد کمتر از حد پیشنهادی ۲۶ امتیاز کسب کردند.
💡 جوانی برخاست و گفت: آنجا که آن چهار دانگ در جیب مینهادی خدای تعالی حاضر نبود و آن ساعت اعتماد بر خدای نبوده بود.
💡 عصر ناپلئونی سکولاریزاسیون جامعه فرانسه را نهادینه کرد، و به امید تشکیل یک جمهوری انعطافپذیر به صدور انقلاب به شمال ایتالیا پرداخت. در سده ۱۹، بیخدایان در انقلابهای سیاسی-اجتماعی از جمله در تحولات ۱۸۴۸ در یگانگی ایتالیا و رشد جنبش جهانی سوسیالیستی نقش داشتند.
💡 من بیچاره می دانم که باری تا غم هجران نهادی بر دلم داغی که آن داغیست سلطانی
💡 بنای پیشنهادی بسیار بزرگ است به طوری که در حال حاضر با مصالح موجود نمیتوان این بنا را ساخت. ساخت این طرح تنها به وجود مادهٔ بسیار سبک ساختهشده از نانولولههای کربنی بستگی دارد.
💡 چون شانه ره ما همه پیچ و خم زلف است چندان که قدم پیش نهادیم پس افتاد