ننوشته

لغت نامه دهخدا

ننوشته. [ ن َ ن ِ وِ ت َ / ت ِ / ن َن ْ وِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نانوشته. مقابل نوشته. رجوع به نوشته شود:
هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی.حافظ.

فرهنگ فارسی

نانوشته. مقابل نوشته.

جمله سازی با ننوشته

💡 هرکه خواهد شبهه‌ای از هستی ما واکشد نامهٔ بی‌مطلب ننوشته عنوانیم ما

💡 ننوشته سلام ایدل بهر چه کشی خود را بگذار که حرفی چند از خامه برون آید

💡 سطری ز تو جز آیت رحمت ننوشته است تاری ز تو جز دولت باقی نتنید است

💡 جز کاتب قدرت که رخت را ز خط آراست کس خط ننوشته است به روی قمر از مو

💡 سکوت من سخن چین از حدیثم بیشتر داند بجانان می فرستم نامه ننوشته سر بسته