نمک پرورده

لغت نامه دهخدا

نمک پرورده. [ ن َ م َ پ َرْ وَ دَ / دِ ]( ن مف مرکب ) نمک سود. ( یادداشت مؤلف ). نمک آلود. به نمک آغشته. در نمک خوابانده. || با نعمت اوبالیده و قوت گرفته. ( یادداشت مؤلف ). نمک پرور. کسی که با خرج دیگری پرورش یافته باشد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

( ~. پَ وَ دِ ) (ص مف. ) کسی که با خرج دیگری پرورش یافته باشد.

فرهنگ عمید

کسی که نان ونمک دیگری را خورده و با خرج او پرورش یافته.

فرهنگ فارسی

آنکه با نان و نمک و هزینه دیگری تربیت یافته: علی قلی خان شاملو...نمک پرورده آن خاندان ( محمد میرزا ) بود.

ویکی واژه

کسی که با خرج دیگری پرورش یافته باشد.

جمله سازی با نمک پرورده

💡 نسازد لن ترانی چون کلیم از طور نومیدم نمک پرورده عشقم، زبان ناز می‌دانم

💡 نه امروزست گرم از داغ سودای تو نان من نمک پرورده عشق است مغز استخوان من

💡 نمک پروردهٔ زخم نمایان دل ریشم به شور عشق افسون می دمد چاک گریبانم

💡 ز خط گلعذاران است سودایی دماغ من نمک پرورده ی شور بهاران است داغ من

💡 خار وگل آنجا نمک پرورده یک شبنمند حسرت آرای دل عاشق بد و خوب تو باد

💡 مغز جان ما نمک پروردهٔ عشق است عشق عمرها در دولت او کامرانی کرده ایم