نمناک

لغت نامه دهخدا

نمناک. [ ن َ ] ( ص مرکب ) مرطوب. دارای رطوبت و تری. ( ناظم الاطباء ). نمین. ( آنندراج ). نمگین. نمگن. پرنم. بانم. نم دار. نمور. دارای نم. ( یادداشت مؤلف ): و بخارا جائی نمناک است. ( حدود العالم ).
سنان در سنگ رفت و دسته در خاک
چنین گویند خاکی بود نمناک.نظامی. || بارانی: شب نمناک. روز نمناک. ابر نمناک:
به سان چشم عاشق ابر نمناک
سرشته باد و باران مشک با خاک.نظامی.- چشم نمناک؛ چشم اشک آلود.

فرهنگ معین

(نَ ) (ص. ) مرطوب، دارای رطوبت.

فرهنگ عمید

چیزی یا جایی که نم و رطوبت داشته باشد، نمدار، دارای نم، مرطوب، نمگین.

فرهنگ فارسی

نمدار، دارای نم، مرطوب، نموک ونمگین گویند
(صفت ) دارای نمنمدارمرطوبمقابل خشک.
مرطوب. دارای رطوبت و تری. نمین. نمگین. نمگن. پر نم. بانم. نم دار. نمور.
(صفت ) دارای نمنمدارمرطوبمقابل خشک.

ویکی واژه

مرطوب، دارای رطوبت. یکی از بهترین سایتهای ایران

جمله سازی با نمناک

💡 هر که آن گل پا نهد در دیده نمناک او عاقبت شاخ گلی سر بر زند از خاک او

💡 چشم سوزن گریه آلود است از چاک دلم این سخن را شاهد من رشته ی نمناک اوست

💡 آبروی حسن از مژگان نمناک من است صیقل آیینه رویان دیده پاک من است

💡 آب و آتش را بهار نورس آمیزش است شعله ها گل می کند از دیده نمناک ما

💡 دمبدم ای غنچه رعنا مخند از گریه ام کین چمن را آب و رنگ از چشم نمناک من است

سرشک یعنی چه؟
سرشک یعنی چه؟
رویت یعنی چه؟
رویت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز