نقود

لغت نامه دهخدا

نقود. [ ن ُ ] ( ع اِ ) ج ِ نَقْد. رجوع به نَقْدشود: و چندانکه مراد باشد از نقود و جواهر برداشت. ( کلیله و دمنه ). و ملک او را صلتی گرانمایه فرمود از نقود و جواهر و کسوت های خاص. ( کلیله و دمنه ). همه نقود خانه پیش چشم من ظاهر آمدی. ( کلیله ودمنه ). آنچه داشت از نقود و اجناس و اسباب و مواشی بداد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 366 ). || ( مص )نَقْد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(نُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ نقد.

فرهنگ عمید

= نقد

فرهنگ فارسی

جمع نقد
( اسم ) جمع نقد.

ویکی واژه

جِ نقد.

جمله سازی با نقود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هزار و پانصد دینار دادش از زر سرخ ابا دویست شتر بارشان متاع و نقود

💡 که تا به دولت شاه از سر فراغ درون نقود عمر کنم صرف در دعای شما

💡 ساقیا در نوش آور شیره عنقود را در صبوح آور سبک مستان خواب آلود را

💡 گاه علم آدم ملایک را کی بود اوستاد علم و نقاد نقود

💡 سلک نقود نظم جواهر بباد رفت تا صیت گوهر تو برآمد زکان علم

شکوه یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز