نقد کردن

مترادف‌ها

ایراد گرفتن، انتقاد کردن، ملامت کردن

متضادها

ستایش کردن، تمجید کردن، نسیه کردن

لغت نامه دهخدا

نقد کردن. [ ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) متاعی را فروختن و بهایش را فی الحال پول نقد دریافت کردن. ضیاع و عقار و متاع یا چک و سفته ای را به پول نقد بدل کردن. || جدا کردن سره را از ناسره. ردی و جید درهم و دینار را تمیز دادن و از هم جدا کردن. || خوب و بد کلامی را آشکار ساختن.
- نقد کردن حال؛ نیک و بد آن پرسیدن. ( لیلی و مجنون نظامی چ وحید دستگردی ).

فرهنگ معین

( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) ۱ - چک یا جنسی را به پول تبدیل کردن. ۲ - مطرح کردن ضعف و قوت یک اثر.

فرهنگ فارسی

۱ - مالی را تبدیل به پول نقد و رایج کردن:سید گفت:... ترا اینجا چندان مقام باشد که این زر را وزن و نقد بکنند. ۲- انتقاد کردن اثری علمی یا ادبی: فیلسوف اعظم ارسطا طالیس این نقد را ( طب را ) بقسطاس منطق بسخت و بمحک حدود نقد کرد و بمکیال قیاس پیمود..

جمله سازی با نقد کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دوربینان جهان خرده جان پیش از مرگ نقد کردند و به آن غنچه دهن بخشیدند

💡 سخن شناسی کز بیم نقد کردن او شودزبان سخنگوی، گنگ و یافه درای

💡 منتقدان ادبی همواره تلاش می‌کنند با نقد کردن دقیق آثار نویسندگان تازه کار، به آن‌ها کمک کنند تا بتوانند در آینده نوشته‌های باکیفیت‌تری خلق کنند.

💡 برای نقد کردن عملکرد یک مدیر در سازمان، باید مستندات کافی و شواهد عینی در اختیار داشته باشید تا صحبت‌های شما قابل استناد باشد.

💡 برخی از مشتریان عادت دارند با نقد کردن بی‌مورد کیفیت خدمات رستوران، سعی در دریافت تخفیف‌های غیرمنصفانه از مدیریت مجموعه داشته باشند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران