نفط. [ ن ِ / ن َ ] ( معرب، اِ ) معرب نفت است. ( غیاث اللغات ). نفت. رجوع به نفت شود. || گاهی مجازاً باروت را نیز گویند. ( غیاث اللغات ).
نفط. [ ن َ ] ( ع مص ) خشمناک گردیدن یا برجوشیدن از خشم.( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || نَفَط. ( منتهی الارب ). رجوع به نَفَط شود. || نفیط. ( متن اللغة ). رجوع به نفیط شود.
نفط. [ ن َ ف َ ] ( ع مص ) ریش کردن دست از کار یا شوخگین گردیدن. ( از منتهی الارب ).آبله کردن دست. ( از بحر الجواهر ). نَفط. نفیط. ( منتهی الارب ) ( متن اللغة ). || ( اِ ) آبله و چیچک که از کار کردن در دست پدید آید. ( ناظم الاطباء ).
نفط. [ ن َ ف ِ ] ( ع اِ ) ج ِ نفطة. رجوع به نَفِطَة شود.
= نفت
نفت
( اسم ) نفت: هر کجا نفط و آب جمع شوند نفط بالا و آب زیرتر است. ( خاقانی.سج.۸۳۸ )
جمز نفطه است.
همان نفت، به زبان اکدی ناپتو نامیده شده. نفت در عیلام قدیم استخراج میشد و در بابلباستان از نفت نیک اطلاع داشتند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میندیش میندیش که اندیشه گریها چو نفطند بسوزند ز هر بیخ تریها
💡 بسنگ خاره نهان کرده ای تو آتش عشق که از دم تو بگیرد چو شمع نفط اندود
💡 وزان پس به موبد بفرمود شاه که بر چوب ریزند نفط سیاه
💡 در قرن نهم میلادی، محمد زکریای رازی در کتاب الاسرار خود، دو روش برای تهیه نفت چراغ که آن را نفط الابیض مینامد توسط تقطیر، شرح میدهد.
💡 ز نفط سیه چوبها برفروخت به فرمان یزدان چو هیزم بسوخت