نعامه

کلمه نعامه در زبان فارسی به معنای پرنده‌ای به نام شترمرغ است. شترمرغ یکی از بزرگ‌ترین پرندگان جهان است که در مناطق گرمسیری و خشک مانند آفریقا و برخی نقاط آسیا زندگی می‌کند.

ویژگی‌های نعامه (شترمرغ)

اندازه بزرگ: شترمرغ‌ها می‌توانند تا ۲.۵ متر قد داشته باشند و وزن آن‌ها به بیش از ۱۵۰ کیلوگرم می‌رسد.

پرواز نکردن: شترمرغ‌ها پرندگان پرواز نکرده هستند و به جای آن، به خوبی می‌توانند در زمین بدوند و با سرعت‌های بالایی حرکت کنند.

تخم‌گذاری: تخم‌های شترمرغ بزرگ‌ترین تخم‌ها در بین پرندگان هستند و هر کدام از آن‌ها می‌تواند تا ۱.۴ کیلوگرم وزن داشته باشد.

در برخی از فرهنگ‌ها، شترمرغ به عنوان نماد بی‌توجهی یا فرار از واقعیت نیز شناخته می‌شود، زیرا گفته می‌شود که این پرنده هنگام خطر، سرش را در زمین فرو می‌کند.

لغت نامه دهخدا

( نعامة ) نعامة. [ ن َ م َ ] ( ع اِ ) شترمرغ. ( غیاث اللغات ) ( دهار ):
نگر نعامه و طوطی دو طایراند ولیک
غذای آن شکر آمد غذای این اخگر.ازرقی.|| واحد نعام، به معنی یک شترمرغ. || پالان، یا پائین آن. ( منتهی الارب ). الرحل، و قیل ما تحته. رجوع به معنی بعدی شود. || پا، و گفته اند شکم پا. ( از اقرب الموارد ). رجل. پا. ( متن اللغة ). پای. رجل. || ساق. ( ناظم الاطباء ) ( متن اللغة ). || استخوان ساق. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ). || رگی است در پای. ( مهذب الاسماء ) ( از متن اللغة ). || زیر قدم. ( منتهی الارب ).آنچه زیر قدم است. ( از متن اللغة ). || دماغ اسب یا دهن اسب. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). پوشش دماغ. ( منتهی الارب ). پوستی که دماغ را پوشاند. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || آبکش تا که بر سر چاه باشد. ( منتهی الارب ). || چوب میان بکره. ( مهذب الاسماء ). چوبی که بکره را از آن درآویزند. ( فرهنگ خطی ). چوبی که بر دو دیواره اطراف چاه [: زربوقین ] نهند. ( ازاقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). و بکره را بدان آویزند. ( از متن اللغة ). || آن دیوار که بر دوسوی چاه [ بود ]: نعامتان؛ آن دو دیوار که بر دو سوی چاه کنند و چوب نعامة را بر آن نهند. ( از متن اللغة ). رجوع به معنی بالا شود. || چوبی بر دهانه چاه که در آن راه گذر آب کنند: خشبة علی فم البئرتقوم علیها السواقی. ( متن اللغة ). || سنگ بلند برآمده در اندرون چاه. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). صخره برآمده در تک چاه. ( از اقرب الموارد ). سنگ برآمده در چاه. ( از متن اللغة ). || چوب بر پهنای سر چاه و بر بالای جوی خرد. ( ناظم الاطباء ). || سرای بر کوه که شبیه سایبان باشد. ( منتهی الارب ). هر بنائی که بر کوه باشد مانند سایبان. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || دشت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مفازة. ( اقرب الموارد ). بیابان. ( ناظم الاطباء ). || العلم المرفوع؛ نشان برپاکرده. ( اقرب الموارد ). || نشان راه. ( منتهی الارب ). نشان که در بیابان بود. ( مهذب الاسماء ). نشان که در راهها نصب کنند. ( ناظم الاطباء ). نشان که در بیابانها برپا کنند شناختن راه را. ( از متن اللغة ). || راه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). طریق. ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). || شاه راه. ( مهذب الاسماء ). راه روشن. ( فرهنگ خطی ). محجة واضحة. ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). || پیک شتابان. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). الفیج - رسول الاخبار - المستعجل. ( از متن اللغة ). پیک و قاصد شتابان. ( ناظم الاطباء ). || جماعت قوم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). گروهی مردمان. ( مهذب الاسماء ). || نفس. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).شخص کل الانسان نعامته. ( متن اللغة ). || تاریکی. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ). ظلمت. ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). || نادانی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). جهل. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( متن اللغة ). || اکرام. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( متن اللغة ). || شادمانی. خورسندی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). فرح. سرور. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ). || دراز، از زنان و درختان و جز آن. ( از متن اللغة ). || عقل. ( ناظم الاطباء ). گویند: هو خفیف النعامة؛ ای خفیف العقل. ( متن اللغة ). || گویند: افعل ذلک نعامة عین؛ بکنم آن به سر و چشم. ( مهذب الاسماء ). رجوع به نَعام َ، نُعام َ، نِعام َ شود. || جاء کالنعامة؛ رجع خائباً. ( اقرب الموارد ). || انت کصاحبةالنعامة؛ این مثل را در عیب و عتاب به کسی می گویند که بر غیر ثقة اعتماد کند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(نَ مِ ) [ ع. نعامة ] (اِ. ) شترمرغ.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - شتر مرغ جمع: نعائم: کنیزکان بگرد او (پادشاه بیابان ) کشیده صف ز کرکی و نعامه و قطای او. ( منوچهری.د.چا.۸۳:۲ )

جملاتی از کلمه نعامه

مرکز آن شهر نعامه، مساحت آن پیرامون ۳۳٬۸۵۲ کیلومتر مربع و جمعیت آن ۲۰۴ هزار نفر است (آمار ۲۰۰۶).
نعامه‌ای که به ترک هوای مرغان گفت ز خبث آتش و آهن طعام او زیبد
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم