نظمیه

لغت نامه دهخدا

نظمیه. [ ن َ می ی َ / ی ِ ] ( از ع، اِ ) سابقاً به اداره شهربانی گفته می شد و فرهنگستان کلمه شهربانی را به جای آن وضع کرد. رجوع به شهربانی شود.
نظمیه. [ ن َ می ی ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان رودبار بخش کهنوج شهرستان جیرفت، در 2هزارگزی شمال کهنوج، در جلگه گرمسیری واقع است و 150 تن سکنه دارد. آبش از قنات تأمین می شود. محصولش خرما و شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ معین

(نَ یُِ ) (اِ. ) گرفته شده از عربی، در گذشته به ادارة انتظامی و شهربانی گفته می شود.

فرهنگ عمید

= شهربانی

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) مونث نظمی. ۲ - ( اسم ) اداره شهربانی: یک طرف دستبرد مالیه یک طرف گیر و دار نظمیه. ( بهار.۱۱۱:۲ )
دهی است از دهستان رود بار بخش کهنوج شهرستان جیرفت در ۲ هزار گزی شمال کهنوج در جلگ. گرمسیری واقع است و آبش از قنات محصولش خرما شغل اهالی زراعت است ٠

دانشنامه آزاد فارسی

نظمیّه
رجوع شود به:شهربانی

ویکی واژه

گرفته شده از عربی؛ در گذشته به ادارة انتظامی و شهربانی گفته می‌شود.

جمله سازی با نظمیه

💡 کزان مقام بنظمیه حکم سخت رسد که هرچه گاو به تهران برند در دولاب

💡 برده‌ام نام تو در آن اشعار شو به نظمیه و بگیر و بخوان

💡 بسی پیر وجوان سر نیزه خوردند گروهی را سوی نظمیه بردند

💡 هر کجا نظمیه و کمیسری است مسند دیوان و داد و داوری است

💡 هرگاه به گاه بی‌سبب یکبار نظمیه به بنده می کند حمله

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز