نظرباز

لغت نامه دهخدا

نظرباز. [ ن َ ظَ ] ( نف مرکب ) چشم چران. آنکه عادت به نظر کردن خوبان دارد. آنکه دیدن روی های خوب دوست دارد. ( یادداشت مؤلف ):
عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام.حافظ.صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد.حافظ.میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
و آنکس که درین شهر چو ما نیست کدام است.حافظ.گل رخسار ترا اینهمه عاشق بس نیست
که نظرباز دگر از عرق ایجاد کند.صائب ( آنندراج ).

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) ۱ - کسی که به نگریستن به چهرة زیبارویان عادت دارد. ۲ - شعبده باز.

فرهنگ عمید

کسی که رغبت بسیار به دیدن چهرۀ زیبا رویان دارد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کسی که بنگریستن بچهره زیبا رویان عادت دارد. ۲ - شعبده باز.

ویکی واژه

کسی که به نگریستن به چهرة زیبارویان عادت دارد.
شعبده باز.

جمله سازی با نظرباز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از نظربازان کمال حسن افزون می‌شود از فشار طوق قمری سرو موزون می‌شود

💡 نه همین کوچه و بازار ز مجنون خالی است در بیابان جنون نیز نظربازی نیست

💡 درکارگاه عاشقی بین نورسان باغ را گل تخت منظوری زده نرگس نظرباز آمده

💡 تو و مسئوری و سجاده و طاعت همه عمر ما و سی و نظربازی و رندی همه سال

💡 مشرق خورشید و مه را گل به روزن می زنیم از نظربازان آن چاک گریبانیم ما

💡 صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی زین میان حافظِ دل سوخته بدنام افتاد

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز