نشدن

مترادف‌ها

رخ ندادن، صورت نگرفتن، اتفاق نیفتادن

متضادها

شدن

لغت نامه دهخدا

نشدن. [ ن َ ش ُ دَ ] ( مص منفی ) ناشدن. مقابل شدن. رجوع به شدن شود.

فرهنگ فارسی

ناشدن. مقابل شدن.

جمله سازی با نشدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شیخ الاسلام گفت کی وی گفت: ما اعظم مصیبة من فاته اللّه انشدنا الامام لبعضهم:

💡 انشدنا الامام الابراهیم الخواص ٭.

💡 نشدند آن خودم در غم جانان، چکنم؟ عقل دیوانه و عشق آفت و دل دشمن بود

💡 از وصل تسلی نشدن لازم عشق است آرام نگیرد دل دریا ز تپیدن

💡 از عدم امکان نشدنِ تغییرات لازم در قوانین جدید، بسیاری از کارآفرینان از ورود به این بازار بسیار پرریسک و دشوار خودداری کردند.

💡 از نشدنِ نتیجه‌ی مطلوب در آزمایش‌های علمی اولیه، دانشمندان تصمیم گرفتند که تمام روش‌های خود را به طور کامل بازنگری و اصلاح کنند.

💡 با وجود تمام تلاش‌های مداوم برای حل بحران، از نشدنِ توافق میان طرفین در جلسات مذاکره، احساس ناامیدی عمیقی در میان مردم شکل گرفت.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران