نسوز
مترادفها
آتشناپذیر، مقاوم در برابر آتش
متضادها
سوز، قابل اشتعال
لغت نامه دهخدا
نسوز. [ ن َ ] ( نف مرکب ) که به آتش تباه نشود. قائم النار. ( یادداشت مؤلف ). ناسوز. که نمی سوزد. که از آتش گزند نمی بیند. ناسوزنده: آجر نسوز. پنبه نسوز. خاک نسوز. صندوق نسوز.
فرهنگ عمید
چیزی که در آتش نسوزد، ناسوز: آجر نسوز، پنبهٴ نسوز، صندوق نسوز.
فرهنگ فارسی
(صفت ) آنچه که درجوار آتش نسوزد آنچه که درمقابل حرارت مقاومت کند: آجرنسوزپبه نسوزصندوق نسوز.یاصندوق نسوز.صندوق آهنی که محتوی آن درمقابل حریق مصونیت دارد.
فرهنگستان زبان و ادب
{Pyrex} [عمومی] نام تجارتی برخی ظرف های شیشه ای مقاوم در برابر گرما و مواد شیمیایی
جمله سازی با نسوز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میکند ناله جانسوز تو آخر کاری ای دل آسوده نشین، مرد تو در میدان است
💡 ساقیا می ده که تاب آتش دل می نسوزد رخت من کز می پیاپی میرسد اشک روانم
💡 پرده صبرم درید غمزه دلدوز تو زهره من آب کرد عشق جهانسوز تو
💡 زاهدا چون نکند بر تو اثر نالهٔ نی سنگ در ناله ز جانسوزی این ساز آید
💡 روز نشاط شب کرد آخر فراق یارم خود را اگر نسوزم شمعی دگر ندارم
💡 تو گویی آتشست این درد دوری که خود چیزی نسوزد جز صبوری