ندب ندب
فرهنگ معین
(نَ دَ نَ دَ ) [ ع. ] (ق مر. ) مرحله مرحله، دفعه دفعه.
فرهنگ فارسی
مرحله مرحله دفعه دفعه.
ویکی واژه
مرحله مرحله، دفعه دفعه.
جمله سازی با ندب ندب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای حجت خراسان از ننگ این گروه دین را به شعر مرثیت آور ندب ندب
💡 در آن سوگ و عزاداری پرشور، صدای ندب ندب مردم از دوردستها به گوش میرسید که نشان از شدت غم و اندوه فراوان داشت.
💡 شاعر با کلمات سوزناک خود، تصویری از ندب ندب و زاریهای بیپایان زنی را ترسیم کرد که عزیزش را در میدان جنگ از دست داده بود.
💡 شنیدن صدای ندب ندب و نالههای جانکاه در آن مراسم سوگواری، لرزه بر اندام همه حاضران میانداخت و فضای سنگینی در محیط ایجاد کرده بود.