نخجیر کردن

لغت نامه دهخدا

نخجیر کردن. [ ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) صید. شکار کردن:
همی کرد نخجیر تا شب ز کوه
برآمد سبک بازگشت از گروه.فردوسی.همی کرد نخجیر و یادش نبود
از آنکس که با او نبرد آزمود.فردوسی.به نخجیر کردن به دشت دغوی
ابا باز و یوزان نخجیرجوی.فردوسی.گرت سوی نخجیر کردن هواست
هم از خانه نخجیر نکْنی رواست.نظامی ( ؟ )لعاب عنکبوتان مگس گیر
همائی را نگر چون کرد نخجیر.نظامی.همان چوگان و کوس آغاز کردند
همان نخجیر کردن ساز کردند.نظامی.

فرهنگ معین

( ~. کَ دَ ) (مص م. ) شکار کردن.

ویکی واژه

شکار کردن.

جمله سازی با نخجیر کردن

💡 به نخجیر کردن ندارد درنگ شکیبا بود چون رسد وقت جنگ

💡 که ناگاهان در آن نخجیر کردن قضا بردش کشان بربسته گردن

💡 به صید اندر سگی توفیر کردن به توفیر آهو‌یی نخجیر کردن

💡 چنین دید شاه جهانجو به خواب که بودش به نخجیر کردن شتاب

💡 دگر ره به نخجیر کردن شتافت کز اول گران‌مایه نخجیر یافت

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
آویزون یعنی چه؟
آویزون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز