لغت نامه دهخدا
نحیفی. [ ن َ ] ( حامص ) لاغری. ( ناظم الاطباء ). نزاری. نحیف بودن. رجوع به نحیف ( ع ص ) شود.
نحیفی. [ ن َ ] ( حامص ) لاغری. ( ناظم الاطباء ). نزاری. نحیف بودن. رجوع به نحیف ( ع ص ) شود.
۱ - لاغری نزاری.۲ - ضعف ضعیفی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کز نحیفی و ناتوانی و ضعف دورم از روی تو چنان کردست
💡 چونان شدهام من ز نحیفی و نزاری کز من به جز از گوش من آواز نیابد
💡 ندارم تاب تعظیم از نحیفی به کبرم متهم دارد ضعیفی
💡 نحیفی کز عصا امداد جوید رود با شیر از سرپنجه گوید
💡 هلال آسا شده بدر از نحیفی سراپا چشم خود گشت از ضعیفی
💡 عذر خواهی چه کنی،گر تو نزاری و نحیف من ترا عاشق آنم که نحیفی و نزار