نحریر. [ ن ِ ] ( ع ص ) نِحْر. زیرک و ماهر و دانا و آزموده کار متقن و بصیر در هر کار. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). دانشمند و زیرک. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کسی که حاذق و زیرک و داناباشد. ( فرهنگ نظام ). نیک دانا. ( دهار ). نیک دان. ( ملخص اللغات حسن خطیب ) ( مهذب الاسماء ). دانشمند. ( نصاب ). نیکوداننده. عالم ماهر. ( فرهنگ خطی ). ج، نحاریر.
(نِ ) [ ع. ] (ص. ) زیرک، حاذق.
۱. حاذق، ماهر.
۲. دانشمند، زیرک، خردمند.
حاذق، ماهر، دانشمند، زیرک، خردمند، نحاریر
( صفت ) ۱ - زیرک وماهروداناو آزموده کار نیک دان جمع:نحاریر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وین عجبتر که فاضلی نحریر کرده تاربخ قوم را تحریر
💡 ادب آموز نحریر خردمند کز او بگرفته استاد خرد، پند
💡 آن که از زادن چو او، نحریر ما در روزگار هست، عقیم
💡 اسمش عبدالرزاق و در فضایل و کمالات یگانهٔ آفاق. جامع علوم معقول و منقول. والد کمال الدین اسماعیل اصفهانی است. از تصوف و حکمت بهرهای وافی و حاصل وافر دریافته. ایام عمر خود را به عزلت و مجاهدت میگذرانیده. فاضلی است نحریر و ادیبی است بی نظیر. فرزانهای است هوشیار و سخنوری است بزرگوار. در اغلب فنون اهل حرفت نهایت قدرت داشته. دیوانش قریب به بیست هزار بیت. این چند شعر از قصاید اوست:
💡 گمانم آن که برنجید نیز از آن سخنان چو بود منتظر مدحتی ز نحریری