لغت نامه دهخدا
محامی. [ م ُ ] ( ع ص ) حمایت کننده و نگاهدارنده و دفاع کننده. ( از منتهی الارب ). || وکیل دادگستری. ( از المنجد ).
محامی. [ م ُ ] ( ع ص ) حمایت کننده و نگاهدارنده و دفاع کننده. ( از منتهی الارب ). || وکیل دادگستری. ( از المنجد ).
(مُ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - حمایت کننده، دفاع کننده. ۲ - وکیل دادگستری.
( اسم ) ۱ - حمایت کننده دفاع کننده. ۲ - وکیل دادگستری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شهر الکاب از طرف شمال به روستای محامید قبلی یا الحجز قدیم محدود شدهاست و از طرف جنوب به نجع هلال محدود میشود.