نباش. [ ن َب ْ با ] ( ع ص ) صیغه مبالغه ازنبش است. رجوع به نبش شود. || کفن دزد. کفن کش. ( غیاث اللغات ) ( منتخب اللغات ) ( آنندراج ). کفن آهنج. ( دهار ) ( ناظم الاطباء ). کفن دزد. شکاونه [ گورشکاونه ]. ( ناظم الاطباء ). کفن آهن. ( منتهی الارب ). آنکه نبش قبرها کند. شکّاف. قلاع. مختفی. جیاف:
به تیزچنگی نباش را همی مانی
به پنج پنج کن این گور و سود بازبجوی. سوزنی.در فلک صوت جرس زنگل نباشان است
که خروشیدنش از دخمه دارا شنوند.خاقانی.نترسم زآنکه نباش طبیعت گوربشکافد
که مهتاب شریعت را به شب کردم نگهبانش.خاقانی.
(نَ بّ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - کسی که قبرها را نبش می کند. ۲ - کفن دزد.
کسی که قبرها را نبش می کند، کفن دزد، گورشکاونه.
کسی که قبرهارانبش میکند، کفن دزد، گورشکافته
کسی که قبرها را نبش میکند.
کفن دزد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما سایه ایم سایه پیدا به خود نباشد سایه چگونه باشد بی نور آفتابی
💡 بر پایگه خویش اگر نباشی جز رنج نبینی و جز نکالی
💡 اگر خواهی که با تن ها نباشم نه با تن ها من تنها بیابم
💡 در آندم جهد کن تا راز گوئی نباشی تو ابا حق بازگوئی
💡 من چو اندر سر گیسوی تو بستم دل خویش پس مرا چاره نباشد زپریشان بودن
💡 گر نباشد در چمن نرگس دو چشم یار من بس بود نرگس ندیده هیچ کس نرگس چنان