نایژه

نایژه

نایژه به معنای نای کوچک یا مجرای تنفسی است که به عنوان بخشی از سیستم تنفسی در بدن موجودات زنده عمل می‌کند. در انسان‌ها، نایژه‌ها (برابر با واژه انگلیسی bronchioles) شاخه‌های کوچکی از نای هستند که به ریه‌ها متصل می‌شوند و هوای تنفسی را به کیسه‌های هوایی (آلوئول‌ها) منتقل می‌کنند و نقش مهمی در تبادل گازها دارند و به تنظیم جریان هوا در ریه‌ها کمک می‌کنند.

نایژه‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند: نوع اصلی (یا بزرگ) که به ریه‌ها وارد می‌شوند و نوع فرعی (یا کوچک) که به نایژه‌های اصلی متصل می‌شوند. این ساختارها به دلیل داشتن دیواره‌های انعطاف‌پذیر و عضلانی، می‌توانند در پاسخ به نیازهای تنفسی بدن، منبسط و منقبض شوند.

نایژه‌ها همچنین می‌توانند تحت تأثیر بیماری‌ها و شرایط مختلفی مانند آسم، برونشیت و عفونت‌ها قرار گیرند که می‌تواند به تنگی نفس و مشکلات تنفسی منجر شود.

لغت نامه دهخدا

نایژه.[ ژَ / ژِ ] ( اِ مصغر ) ( از: نای + ژه = چه، پسوند تصغیر ) نایزه. نایچه. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). نی کوچک. ( فرهنگ نظام ). نی خرد و کوچک. ( ناظم الاطباء ).این لغت در اصل نایچه بود یعنی نی کوچک و چون ژای پارسی با جیم تبدیل می یابد، مانند کژ و کج، نایژه شده. ( انجمن آرا ) ( از آنندراج ). نای خرد. نای کوچک. نی چه. || نیزه. ( ناظم الاطباء ). || نی میان خالی. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). نی میان کاواک. ( ناظم الاطباء ). نی میان تهی. ( جهانگیری ). انبوبه. ( فرهنگ خطی ): و اگر نایژه که به تازی انبوبه گویند به گوش اندرنهند و برمزند صواب باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). بگیرند... و به بینی اندردمند به نایژه تا دارو به قعر بینی رسد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || هر چوبی و نی میان خالی که برگ بر آن رسته و گرهها داشته باشد. ( از برهان قاطع ). هر ساق یا نی میان خالی که بر آن برگ رسته و دارای گره باشد مانند ساقه خوشه گندم. ( ناظم الاطباء ). چوب گندم که ورق بر آن رسته بود و آن را گرهها باشد و به عربی قصبة گویند. ( فرهنگ خطی به نقل از السامی فی الاسامی ). || چوب خوشه گندم. قصب. ( برهان قاطع ). || گره نی. ( ناظم الاطباء ). || نی باشد که اطفال آب در آن کنند و نوازند. ( فرهنگ خطی ). || ماشوره ای که جولاهگان بر آن ریسمان پیچند برای بافتن. ( برهان قاطع ) ( از ناظم الاطباء ). ماشوره بافندگان. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). نی باریک مجوف که جولاهان ریسمان بر آن پیچند برای بافتن و آن را ماشوره نیز گویند. ( فرهنگ خطی از تحفه ). نی میان تهی باشد چنانکه جولاهگان دارند. ( جهانگیری ). || لوله کوچک. ( فرهنگ نظام ). لوله ابریق و لوله هر چیزی دیگر را نیز گویند. ( برهان قاطع ). لوله. لوله ابریق و آفتابه و جز آن. ( ناظم الاطباء ). لوله.( از جهانگیری ). بلبل کوزه. لوله کوزه:
آری به آب نایژه خو کرده اند از آنک
مستسقیان لجه بحر عدن نیند.خاقانی. || لوله: نخست نایژه ای سازند املس از سیم و غیر آن چنانکه به مجرای قضیب فروشود و سرو بن او گشاده. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || به طریق کنایت به رگ نیز اطلاق می شود، چه آن نیز مانند نیچه میان تهی است. ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ). || گلوگاه. ( برهان قاطع ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ): و برخاستن وی [ فاروق ]نایژه ضلالت بگسست و جهالت ناچیز شد. ( تاریخ سیستان ).

فرهنگ معین

(ژِ ) (اِمصغ. ) نک. نایژک.
نایژه
نایژه
نایژه

جملاتی از کلمه نایژه

روید نبات نیشکر از جویبار گوش چون نایژه گشاد زبان شکر گرم
ای اسم داده همنفس روح را سخن وی نام کرده نایژه رزق را بنان
کهنه ابریق سفالینت بدست دسته و نایژه اش دیده شکست
نیی ست نایژه فیض خامه جامی برآن نی از نفس عیبجوی بند مباد
بس بر جگر چو جان به لب آید ز تشنگیش آب ار رود ز نایژهٔ حادثات باد
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم