لغت نامه دهخدا
ناگداز. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) که نگدازد. که گداختنی نیست. ناگداختنی.
ناگداز. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) که نگدازد. که گداختنی نیست. ناگداختنی.
آنچه گداخته نشود.
که نگدازد. که گداختنی نیست
💡 و جواب اهل تایید مر این دو سؤال را آنست که گفتند: از جواهر فسرده ناگدازنده نخست یاقوت سرخ آنگاه زبرجد شریفتر از دیگر جواهر (است )، همچنانک از جواهر گدازنده زر شریفتر است آنگاه سیم، وز ستوران دو ستور شریفتر است نخست اشتر آنگاه اسپ، و از نباتها دو نبات شریفتر است نخست خرما آنگاه انگور، و از جایها دو جای شریفتر است نخست مکه آنگاه مدینه، و از ستارگان دو ستاره عظیمتر است نخست آفتاب و آنگه مهتاب.
💡 بلی گردون به جز داناگدازی نیست هنجارش بلی گیتی به جز ناداننوازی نیست آیینش