لغت نامه دهخدا
ناکافی. ( ص مرکب ) غیر کافی. نامکفی. که کفایت نکند. نابسنده. که بسنده و مکفی نیست. مقابل کافی. رجوع به کافی شود.
ناکافی. ( ص مرکب ) غیر کافی. نامکفی. که کفایت نکند. نابسنده. که بسنده و مکفی نیست. مقابل کافی. رجوع به کافی شود.
( صفت ) آنچه که کفایت نکندنابسنده غیر مکفی مقابل کافی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 استرس امتحان ممکن است ناشی از ترکیبی از عوامل باشد، از جمله روش نادرست مطالعه، مطالعه ناکافی، عملکرد ضعیف در آزمون های گذشته و وجود یک مشکل اساسی که میتواند موجب استرس باشد.
💡 انگیزش ضعیف، توجه ناکافی و ضعف در انجام کار بر اثر گرسنگی و وجود رنگها و مزههای مصنوعی در غذاها طبق نظر فاین گولد روی تحرک بیش از حد کودک مؤثر است.
💡 در سالهای جنگ جهانی دوم، هنگام اشغال پاریس، به شهر پورتو پرتغال رفت. در ۱۹۴۴م، به اتهام واهی داشتن ارتباط با آلمان نازی مدت کوتاهی را در بازداشت گذراند ولی به علت ناکافی بودن مدارک آزاد شد. آلکساندر خادیسیان در ۱۹۴۵م در پاریس درگذشت.
💡 به این ترتیب اعداد طبیعی در نظریه مجموعهها ساخته میشوند، اما باقی اصول موضوع برای اثبات وجود مجموعه اعداد طبیعی ناکافیاند؛ بنابراین وجود این مجموعه به عنوان اصل موضوع بینهایت پذیرفته میشود.
💡 در حال حاضر اتحادیه بینالمللی حفاظت از محیط زیست وضعیت بقای نهنگ قاتل را در حالت اطلاعات ناکافی طبقهبندی کردهاست چرا که این احتمال وجود دارد که یک زیرگونه یا بیشتر از این جاندار، خود گونههایی جدا باشند.
💡 جاده ۲۲ از شهر بهشهر میگذرد. به علاوه، این شهر دارای یک پایانه مسافربری بین شهری است که هماکنون حدود ۶۰۰ دستگاه خودرو و ۱۰ ون در این شهر مشغول به کار اند و با توجه به جمعیت شهر این تعداد ناکافی ست.