نان خور

لغت نامه دهخدا

نانخور. [ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) که نان میخورد. خورنده نان. نان خورنده:
در خلد چگونه خورد آدم
آنجا چو نبود شخص نانخور.ناصرخسرو. || نانخوار. عیال. ( از فرهنگ نظام ). عیال و اولاد و بستگان. نوکر و خدمتکار و هر کس که معاش وگذران آن بر همت شخص باشد. ( ناظم الاطباء ). هر فرد از عائله که رئیس یا پدر و یا قائم مقام وی موظف به پرورش و نگاهداری اوست. هر فرد عائله یک مردِ مسؤول رزق عائله خویش. هر یک از اهل و عیال. آنکه کفاف و تأمین معاشش با دیگری است:
نان دهانم بدین کله داری
نانخورانم بدان گنهکاری.نظامی ( هفت پیکر ).این بی نمکان که نانخورانند
در سایه من جهان چرانند.نظامی.

فرهنگ معین

(خُ ) (اِفا. ) زن و فرزند، کسی که تحت سرپرستی می باشد.

فرهنگ عمید

۱. [عامیانه، مجاز] کسی که دیگری زندگانی او را اداره می کند، کسی که نان دیگری را می خورد.
۲. [عامیانه، مجاز] عیال و اولاد شخص.
۳. [قدیمی] خورندۀ نان.

جمله سازی با نان خور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زرشک روی تو گلشن چنان خورد بر هم که آشیانه مرغان ز شاخسار افتد

💡 چو نان خورده شد مجلس شاهوار بیاراست پر بوی و رنگ و نگار

💡 چون بشب نقدست خورشید اله آن چنان خورشید دیدن نیست راه

💡 نان خورش یاد یار می باشد گر همه شام و گر نهارت نیست

💡 دوش جام وصل جانان خورده‌ام باده‌ها از ساغر جان خورده‌ام

💡 به نان خورش چو شود طبعش آن زمان مایل چو ذکر عافیتش نیست هیچ نان خورشی

دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز