راقیه

لغت نامه دهخدا

( راقیة ) راقیة. [ ی َ ] ( ع ص ) تأنیث راقی. پیش رونده. جلوافتاده. ترقی کرده. مترقی: امم راقیة، ملل راقیة؛ امروزه این ترکیب اصطلاح مطبوعاتی و سیاسی است که به معنی ملتهای مترقی و پیش رفته و جلوافتاده فراوان به کار میرود. || مرد افسونگر و «ة» برای مبالغه است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || مؤنث راقی بمعنی افسونگر. ج، رواق. ( از المنجد ): امراًة راقیة؛ زن افسونگر. ج، رواقی. ( ناظم الاطباء ). مؤنث راقی ( مرد افسونگر ) و چه بسا مذکر با آن وصف میشود و گفته میشود «رجل راقیة» و تاء برای مبالغه آید مانند «راویة». ج، رواق. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ عمید

= راقی

فرهنگ فارسی

درباره مردم هم اطلاق میشود، برای مبالغه
( اسم ) ۱ - مونث راقی: ممالک راقیه. ۲ - مرد راقی توضیح: در معنی اخیر [[ ه ]] برای مبالغه است.

جمله سازی با راقیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از خداوند متعال میخواهم که در قبال این ذره پروری و طلبه نوازی حضرتعالی را به مقاصد عالیه و اهداف راقیه برساند.

💡 بیش از سه بهار از تولّد حیدرعلی‌خان سپری نشده بود که پدرش درگذشت. پس از مرگ پدر، عمویش حاج محمدعلی‌خان به واسطه آنکه فرزندی نداشت متقبّل امور تربیتی و تحصیلی او شد. به اتفاق همسرش حاجیه‌بانو، وی را در حجر تربیت خویش قرار داد. به تبع تأثیرات بارز تربیتی حاجیه‌بانو، ذوق و شوق تحصیل علوم دینی در حیدرعلی‌خان ظاهر شد. به این ترتیب آشنایی او با خواندن و نوشتن و فراگرفتن مبانی دینی و مبادی اسلامی از کانون خانوادگی آغاز گشت. نخستین آموزگارش حاجیه‌بانو، همسر عمویش بود که با سابقهٔ تحصیلات مذهبی، از دانستنی‌های اسلامی و دانش قرآنی آگاهی وافی داشت. تربیت بازمانده‌ای صالح را بهترین نوع باقیات و صالحات راقیه می‌دانست. از آنجا که خود فرزندی نداشت همواره با کوششی پی‌گیر و مهر و محبتی بی‌شایبه در پی آن بود که با تابیدن نور هدایت در دل کودک خردسالی که در دامان پر عطوفت خود می‌پرورد، موجبات علاقه‌مندی او را به تحصیل علوم اسلامی فراهم آورد و بر خلاف سنت خانوادگی به جای تحصیل در مدارس عرفی راهی حوزه علمیه اسلامی کند. تا عاقبت به حصول مقصود نایل آمد.

زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز