ناملایم

لغت نامه دهخدا

ناملایم. [ م ُ ی ِ ] ( ص مرکب ) درشت. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ). ناهموار. ناموافق. ( ناظم الاطباء ). که ملایم و موافق و سازگار نیست. که سازگاری و توافق ندارد.
- ناملایم طبع؛ ناسازگار. که سازگار و موافق طبع نیست. که تحمل آن دشخوار است.
|| دشوار. || زمخت. خشن. || مزاحم. بازحمت. ( ناظم الاطباء ). || امر خراب وبد. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). || نامناسب. بی جا. || بی رحم. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مُ یِ ) [ فا - ع. ] (ص. ) ۱ - آن چه که موافق و سازگار نیست. ۲ - درشت، خشن.

فرهنگ عمید

۱. سختی، رنج، دشواری.
۲. [قدیمی] نامطبوع.
۳. [قدیمی] ناسازگار.
۴. [قدیمی] درشت، خشن.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنچه که موافق وسازگارنیست. ۲ - درشت خشن.۳ - مزاحم جمع: ناملایمات. ( ناملایمات ). ( صفت ) جمع ناملایم.

ویکی واژه

آن چه که موافق و سازگار نیست.
درشت، خشن.

جمله سازی با ناملایم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کسی عبدالحلیم اندر شعار است که بر هر ناملایم بردبار است

💡 ای چرخ ناملایم، با مردمان چه داری؟ دنبال کار خود باش، با این و آن چه داری؟

💡 هر سخن‌کز پرده ی تسلیم خارج‌ گل ‌کند ناملایمتر ز آهنگ دف بی‌چنبرست‌

💡 همعنان ماست غم تا رفته ایم از کوی تو در جهان زین ناملایم تر سفر کم کرده ایم

💡 اولین کتاب او که حاصل وقایع رنج‌ها و ناملایمات زندان بود، بنام «شهادت من» در ۱۹۶۸ و به صورت دستنوشته بزودی در نسخه‌های فراوانی در سرتاسر شوروی منتشر گردید (در ایران این اثر با عنوان سیمای زنده بگوران-انتشارات امیرکبیر سال ۱۳۶۰ - چاپ شده‌است).

💡 این چه حرف دل‌خراش ناملایم بود آه کز دل آمد بر زبان بادا زبان ما سیاه