لغت نامه دهخدا
نامعلومی. [ م َ ] ( حامص مرکب ) نامشخصی. معلوم و معین نبودن. صفت نامعلوم. رجوع به نامعلوم شود.
نامعلومی. [ م َ ] ( حامص مرکب ) نامشخصی. معلوم و معین نبودن. صفت نامعلوم. رجوع به نامعلوم شود.
نامشخصی. معلوم و معین نبودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی در ۱۴ دی ۱۳۹۰ به دلایل نامعلومی از این سمت استعفاء داد و سید حسن موسوی جایگزین او شد.
💡 در جریان تجمع روز گذشته ۱۴ تیر، دو تن از کارگران همین شرکتها توسط نیروهای امنیتی دستگیر و به مکان نامعلومی انتقال یافتند.
💡 در ۱۸ اکتبر ۲۰۲۰ تحریمهای تسلیحاتی ایران از جانب سازمان ملل برداشته شد. آمریکا سعی داشت تا تحریمهای تسلیحاتی ایران را تا مدت نامعلومی به جریان بیندازد اما طرح او با مخالفت قریب به اتفاق اعضاء شورای امنیت سازمان ملل، روبرو شد.
💡 در ۱۵۲۱ از این سفر طولانی به نورنبرگ بازگشت. در این سفر به بیماری نامعلومی دچار شد که تا آخر زندگی با او بود.