لغت نامه دهخدا
نافی. ( ع ص ) منتفی.( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || نفی کننده.
نافی. ( ع ص ) منتفی.( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || نفی کننده.
[ ع. ] (اِفا. ) دورکننده، رد کننده.
۱. نفی کننده، ردکننده.
۲. دورکننده.
نفی کننده، دورکننده، ردکننده
( اسم ) ۱ - منتفی.۲ - نفی کننده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو وقت آید که از لعل لبش فیروزه یی یابم بلاهای عجب از بخت نافیروز پیش آید
💡 که کعبه ناف عالم پیل بینی است نتان بینی بر نافی کشیدن
💡 ز آه و ناله تو بوی مشک میآید یقین تو آهوی نافی سمن چریدستی
💡 نافی جنس اله از بدنش کسوت لا بهر اثبات هوالله بخرقه الا
💡 اگر پستان و گر نافی ترا هست ندیده نقشی از وی کی توان بست