لغت نامه دهخدا
نازاد. ( ص مرکب ) عقیم. بی بار و بر. ( ناظم الاطباء ). نازا. نازاینده. سترون. عقیم:
گاو نازاد گشت زاینده
آب در جویها فزاینده.نظامی.
نازاد. ( ص مرکب ) عقیم. بی بار و بر. ( ناظم الاطباء ). نازا. نازاینده. سترون. عقیم:
گاو نازاد گشت زاینده
آب در جویها فزاینده.نظامی.
سترون، عقیم، نازا.
۱ - ( صفت ) نازاینده سترون عقیم: گاو نازاد گشت زاینده آب در جویها فزاینده. ( نظامی )
💡 ایا شبیه تو نادیده دهر صافی فهم و یا نظیر تو نازاده چرخ صائب ظن
💡 چرا زادی چو میمُردی چنین زار ترا نازاده مُردن به شرروار
💡 خدای تیغ ترا از ازل بزال نمود ز بیم تیغ تو نازاده خشک شد سر زال
💡 آیا دوباره خون حسین وکسان او گشته است برگروه زنازادگان سبیل؟
💡 چه دلبری تو که نازاده مریم حسنت هزار عیسی گویا در آستین دارد
💡 مر اینها جمله نازاده درین راه چو طفلانند نادان در بر شاه