نارس. [ رَ ] ( ن مف مرکب ) میوه خام و نرسیده. ( انجمن آرا ). میوه خام و شراب خام که قابل خوردن نباشد و گاهی بر گلهای ناشکفته نیز اطلاق کنند. ( آنندراج ). چیزی که نرسیده و پخته نشده باشد.کامل نشده. خام. به حد کمال نرسیده. ( ناظم الاطباء ). نارسیده. نرسیده. خام. فج. کال. ناپخته:
همت پستم مرا محروم کرد از کار خویش
میوه نارس نیست دست بینوایان نارساست.قدسی ( از آنندراج ).نرگس اکثر از چمن نارس به نرگسدان رود
در غریبی بیشتر طبع سخنور خورده آب.محمد سعید اشرف ( از آنندراج ).
(رَ ) (ص مف. ) کال، نپخته.
۱. نارسیده، نرسیده.
۲. میوۀ خام، کال.
نارسیده، نرسیده، میوه خام، کال
( صفت ) ۱ - میوه نرسیده میوه خام ۲ - بحد کمال نرسیده خام مقابل رسیده
prematuro
کال، نپخته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به جلوهٔ تو ندانم چسان رسم بیدل به خود نمیرسم از بسکه نارساست نگاهم
💡 گرچه ز آیینه روشن ننماید جوهر خط نارسته ازان چهره انور پیداست
💡 کار رسوایی ما حیف به پایان نرسید نارسا طالع چاکی که به دامان نرسید
💡 میری که نام او را بر دانه گر دمند ناکشته ریشه آرد و نارسته برگ و بر
💡 بجستیم آخر از قید طلسم نارساییها شکست بال قدرتگشت بر ما چنح مردی