ناخوردنی
مترادفها
غیرقابل خوردن، بدطعم
متضادها
خوردنی، لذیذ
لغت نامه دهخدا
ناخوردنی. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( ص لیاقت ) نخوردنی. که قابل خوردن نیست. که خوردن را نشاید. که نبایدش خورد. که نتوان خوردش:
هر آنکو کند کار ناکردنی
غمی بایدش خورد ناخوردنی.( سندبادنامه ص 179 ).چرا از پی سنگ ناخوردنی
کنی داوریهای ناکردنی.نظامی.
فرهنگ فارسی
(صفت ) غیر قابل خوردن آنچه که خوردن را نشاید هر آن کو کند کار ناکردنی غمی بایدش خورد ناخوردنی. ( سندبادنامه ) مقابل خوردنی
جمله سازی با ناخوردنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بسی ناخوردنیها خوردم و رفت بسی ناکردنیها کردم و رفت
💡 چرا از پی سنگ ناخوردنی کنی داوریهای ناکردنی
💡 چو ناخوردنی آمد این سفله سنگ درو سفلگانه چه آریم چنگ