ناجح

لغت نامه دهخدا

ناجح. [ ج ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از نجح. رجوع به نجح شود. || کار سهل و آسان. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). || مرد پیروز. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). مرد پیروزمند. ( ناظم الاطباء ). || سیر سریع. ( ناظم الاطباء ). الشدید من السیر.( اقرب الموارد ). سیرسخت. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
ناجح. [ ج ِ ] ( اِخ ) ابن خادربن ثمودبن ادهم بن سام بن نوح. در تاریخ گزیده ص 29 نام وی ضمن شرح نسبت صالح [ از فرزندان او ] آمده است.

فرهنگ معین

(جِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - رستگار شونده. ۲ - پیروز، پیروزمند. ۳ - کار سهل، آسان.

فرهنگ عمید

۱. رستگار، پیروز، پیروزمند.
۲. کار سهل و آسان.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - رستگارشونده. ۲ - پیروز پیروزمند. ۳ - کارسهل آسان. ۴ - سیرسریع روش سخت.
ابن خادر بن ثمود بن ادهم بن سام بن نوح.

جمله سازی با ناجح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 السباق الذی انقذنا من تیه الحیرة بمصابیح جبینه و فتح لنا ابواب المناجح بمفاتیح یمینه و علمنا دقایق شرعه و دینه، صلی الله علیه و علی الذاهبین فی سبیل الله و المهاجرین و الانصار و سلم کثیرا.

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز