نابکاری

نابکاری به معنای ناکارآمدی یا عدم توانایی در انجام یک کار به طور مؤثر است، همچنین در زبان عامیانه، نابکاری ممکن است به معنای رفتارهای ناپسند یا نادرست نیز به کار رود.

مفاهیم مرتبط

عدم موفقیت: نابکاری به وضعیتی اشاره دارد که در آن فرد یا گروهی در دستیابی به اهداف یا انجام وظایف خود موفق نیستند. این ناکامی می‌تواند ناشی از عوامل مختلفی مانند کمبود مهارت، نداشتن منابع کافی یا مشکلات سازمانی باشد.

تأثیرات منفی: این وضعیت می‌تواند تأثیرات منفی زیادی بر روی افراد، سازمان‌ها و حتی جوامع داشته باشد و ممکن است منجر به اتلاف منابع، زمان و انرژی شود و در نهایت به کاهش کیفیت کار و عدم رضایت از نتایج منجر گردد.

مفهوم در زبان عامیانه

این اصطلاح به اقداماتی اشاره دارد که به نوعی از هنجارهای اجتماعی یا اخلاقی تخطی می‌کند و به عنوان یک عمل غیرقابل قبول در نظر گرفته می‌شود. نابکاری نه تنها به معنای انجام کارهای نادرست است، بلکه می‌تواند به زشتی و بی‌فایدگی در رفتارها نیز اشاره کند.

لغت نامه دهخدا

نابکاری. [ ب ِ ] ( حامص مرکب ) شرارت. فساد. بداندیشی. ( ناظم الاطباء ). خباثت. بدنیتی. بدنهادی. بدکاری. بدکرداری: من طاهر را شنیده بودم در رعونت و نابکاری. ( تاریخ بیهقی ص 394 ). مردی از ایشان که به ره زدن و نابکاری رود. ( فارسنامه ابن بلخی ص 141 ). || فحشاء. فجور. فساد. زناکاری. فسق. فاسقی: ابلیس بمانند آدمی نزدیک ایوب آمد و گفت زن تو نابکاری کرده است. او را بگرفتند و مویش ببریدند. ( قصص ص 138 ). و سبب زوال ملک دیلم نابکاری آن زن بود. ( فارسنامه ). قحبه پیر از نابکاری چکند که توبه نکند. ( گلستان ). || به کار نیامدن. به درد کاری نخوردن. بیکارگی. بطالت: بوسهل گفت... من چه مرد این کارم که جز نابکاری را نشایم. ( تاریخ بیهقی ص 145 ).
جز از بهر علمت نبستند لیکن
تو از نابکاریت مشغول کاری.ناصرخسرو.هش دار که عالم سرای کار است
مشغول چه باشی به نابکاری.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

۱ - بد کاری شرارت:[ من طاهر را شنیده بودم در رعونت و بد کاری...] ۲ - فسق فجور:[ و سبب زوال ملک دیلم نابکاری آن زن بود.] ۳ - بدی زشتی. ۴ - وحشتناکی موحشی. ۵ - بیفایدگی ناسودمندی. ۶ - بیکاری عاطلی بطالت: [ بوسهل گفت:من چه مرد این کارم که جز نابکاری را نشایم.]

جملاتی از کلمه نابکاری

نابکاری دو روی و یافه درای ظالمی عمر کاه و غم افزای
پس آنگه یک عجوزی نابکاری طلب کردند و دادندش قراری
در کار خیر سستی‌، در اخذ رشوه چستی از بس که نادرستی‌، از بس که نابکاری
یکی نابکاری بجست از کمین مر آن شاه را تیز زد بر جبین
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم