ویکی واژه
نوعی بَدهمایی که در آن دندانهای بالا و پایین در حالت بَرهمایی مرکزی به یکدیگر نمیرسند
نوعی بَدهمایی که در آن دندانهای بالا و پایین در حالت بَرهمایی مرکزی به یکدیگر نمیرسند
💡 چون نقش کنم بر ورق از پرتو معنی گویی که رقم کرده به آب زر نابست
💡 جمال بی نشانت روی بنمود دَرِ نابسته بر روی تو بگشود
💡 بندی از نعلین او بگسسته بود وزکمال کودکی نابسته بود
💡 وزان ناله و زاری خستگان به بند اندر آیند نابستگان
💡 آبی بکش از چاه زندگانی همواره نه این دلو را طنابست