میانهروی
مترادفها
اعتدال، تعدل، میانه
متضادها
افراط، تفریط
لغت نامه دهخدا
میانه روی. [ ن َ / ن ِ رَ ] ( حامص مرکب ) حالت میانه رو. اعتدال. قصد. اقتصاد. دوری از افراط و تفریط.( یادداشت مؤلف ). اعتدال و اقتصاد و نه تفریط و افراط. میان روی و عدم اسراف. ( ناظم الاطباء ): اعتزام، میانه روی گزیدن در تک و رفتار و جز آن. استقصاد؛ میانه روی خواستن. ( منتهی الارب ). و رجوع به میانه رو شود.
فرهنگ عمید
حد وسط کاری را در پیش گرفتن، خودداری از افراط و تفریط.
فرهنگ فارسی
عمل میانه رو اعتدال.
فرهنگستان زبان و ادب
{temperance} [اعتیاد] مهار رفتار خود با غلبه بر هیجان ها و انگیزش ها
ویکی واژه
مهار رفتار خود با غلبه بر هیجانها و انگیزشها.
جمله سازی با میانهروی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میانهرویهای رابین و تلاشش برای صلحی جامع با فلسطینیها در دور دوم نخست وزیریاش، باعث شد تا نهایتاً در شامگاه ۴ نوامبر ۱۹۹۵ و در حالی که در تجمعی در میدان پادشاهان در تلآویو، برای حمایت از صلح میان اعراب و اسرائیل شرکت کرده بود به ضرب سه گلوله یک دانشجوی تندروی ۲۵ ساله به نام ایگال عمیر ترور شود.
💡 در باسک ملیگرایان میانهروی باسکی در کنار ملیگرایان تندرو به رهبری سازمان مسلح اتا به حیات خود ادامه دادند. این گروه در سال ۱۹۵۹ (۱۳۳۸) در دوران فرانکو تشکیل شده بود اما به اقدامات خشونتبار خود حتی پس از استقرار دموکراسی و اعطای خودمختاری به منطقه باسک ادامه داد.