مکنوز

لغت نامه دهخدا

مکنوز. [ م َ ] ( ع ص ) خزانه کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). پنهان و گذاشته شده در گنجینه. ( ناظم الاطباء ): شاه گفت... اثاث و امتعه و مکنوز و مدخر از محمولات اثقال... جمله به جایگاهی نقل باید کردن که اختیار افتد. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 289 ). || مجازاً، به معنی پنهان داشته شده. ( غیاث ) ( آنندراج ):
خمش کن از خصال شمس تبریز
همان بهتر که باشد گنج مکنوز.مولوی.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) در گنجینه نهاده، در خاک خفته.

فرهنگ عمید

در گنجینه گذاشته شده.

ویکی واژه

در گنجینه نهاده، در خاک خفته.

جمله سازی با مکنوز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خمش کن از خصال شمس تبریز همان بهتر که باشد گنج مکنوز

💡 مر کوز بر تیغت ظفر مکنوز در رمحت خطر مخصوص بر کلکت هنر محسوس از کفت سخا

💡 که ای دانای حکمت‌های مکنوز هزاران بوعلی را حکمت‌آموز

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز