لغت نامه دهخدا
( مکرراً ) مکرراً. [ م ُ ک َرْ رَ رَن ْ ] ( ع ق ) بارها. به کرات. به دفعات: مکرراً عرایض مشتمل بر شکایات به پایه سریراعلی می فرستادند. ( عالم آرای عباسی ). و رجوع به مکرر شود.
( مکرراً ) مکرراً. [ م ُ ک َرْ رَ رَن ْ ] ( ع ق ) بارها. به کرات. به دفعات: مکرراً عرایض مشتمل بر شکایات به پایه سریراعلی می فرستادند. ( عالم آرای عباسی ). و رجوع به مکرر شود.
( مکرراً ) (مُ کَ رَّ رَ نْ ) [ ع. ] (ق. ) بارها، به تکرار.
بتکرار بار ها: [ مکررا عرایض مشتمل بر شکایت بپایه سریر اعلی می فرستادند. ] ( عالم آرا. چا. امیر کبیر ۱۳۱:۱ ) مکرر شدن. ( مصدر ) تکرار شدن دوباره یا چند باره شدن بار هاانجام گرفتن: [ نوبتی چند این حال مکررشد. ] ( مرزبان نامه. چا. ۱۲۱۷ص ۱۹۷ ) [ در حیرتم که با همه بیحاصلی چرا دنیا بچشم خلق مکرر نمی شود. ] ( خان خالص. آنند. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با توجه به محدودیت در چرخش افقی توپ، کل زرهپوش میبایست در موقعیتهای مختلف مخصوصاً هدف قرار دادن اهداف متحرک در فاصله نزدیک، مکرراً به اطراف میچرخید.
💡 ترامپ مکرراً در ایالات آیووا و نیوهمپشر که اولین ایالاتی هستند که انتخابات مقدماتی را برگزار میکنند، مبارزهٔ انتخاباتی کرد.
💡 آموزش به بیمار که مکرراً در یک پاکت کاغذی یا نایلون تنفس کند. · آموزش به بیمار که به کندی و تحت کنترل نفس بکشد
💡 بعد از اعدام صدام حسین مکرراً از طرف افراد مختلفی در مورد اینکه فردی که اعدام شد خود صدام حسین رئیسجمهور عراق بودهاست یا نه اظهار نظرهایی انجام گرفت. اگر چه نباید این احتمال را دست کم گرفت.
💡 دوم: از اسرار وجوب زکاه، و ترغیب به بذل مال، پاک ساختن نفس است از صفت رذیله بخل، که از جمله مهلکات است، چون که به دادن مال مکررا، نفس عادت به بذل و عطا می کند تا ملکه حاصل می شود.