مچی

لغت نامه دهخدا

مچی. [ م ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به مچ. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- ساعت مچی؛ ساعت که به مچ دست بندند. ( یادداشت ایضاً ).
|| ( اِ ) نوعی شیرینی که از آرد گندم و شکر و روغن دنبه کنند. قسمی نان شیرین و چرب به اندازه یک مشت. اَگِردَک. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به اگردک شود. || اَآطریلال. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به اَآطریلال شود. || در لهجه چهارمحالیان، ترتیزک آبی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مچی. [ م َ ] ( اِ ) تخم مرغ که به نشانه، در لانه یا در غیر آنجا گذارند تا مرغ هربار بر روی آن تخم گذارد ( مصطلح طالقان قزوین ). ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مچر و مچیل شود.

فرهنگ فارسی

تخم مرغ که به نسانه تخم گذاشتن گذارند

دانشنامه عمومی

مچی (جاسک). مچی، روستایی در دهستان کنگان بخش مرکزی شهرستان جاسک در استان هرمزگان ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۲۱۱ نفر ( ۵۰ خانوار ) بوده است.

جمله سازی با مچی

💡 ای ستمگر بر درشتی ناز رعنایی مچین در نظرها می‌خلد هر چند باشد خار گل

💡 پیش از ورود اسپانیایی‌ها به آمریکای جنوبی، استانی کوردوبا زیستگاه بومیان (ساناویرونس و کومچینگونس) بود.

💡 بیش از این بر پیکر بی‌حس مچینید اعتبار مشت خاکی گل شد و چون خشت در قالب نشست

💡 اسدالله بادامچیان (زادهٔ ۱۳۲۰ در تهران) سیاست‌مدار ایرانی و دبیرکل حزب مؤتلفه اسلامی است.

💡 زاهدان بر خود مچینید اینقدر سودای پوچ ریش و فش آخر چو پشم از کون دنیا می‌رود