لغت نامه دهخدا
موقود. [ م َ ] ( ع ص ) افروخته شده. ( ناظم الاطباء ). آتش افروخته. ( آنندراج ).
موقود. [ م َ ] ( ع ص ) افروخته شده. ( ناظم الاطباء ). آتش افروخته. ( آنندراج ).
(مَ یا مُ ) [ ع. ] (اِمف. ) افروخته شده.
افروخته شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که نار کین او سوزنده ناریست کز او واقد شود در حال موقود
💡 هر آنک پف کند او بر چراغ موهبتم بسوزد آن سر و ریشش چو هیزم موقود
💡 تیغ بهرامشاه بن مسعود خصم را همچو آتش موقود