مواکب

لغت نامه دهخدا

مواکب. [ م َ ک ِ ] ( ع اِ ) ج ِ موکب. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || گروههای سواران و لشکرهای سواران. ( آنندراج ) ( غیاث ):
منم از نژاد بزرگان ساسان
که بودند شاهان چتر و مواکب.( منسوب به حسن متکلم یا برهانی یا معزی ).سلطان کوکبه ای از مواکب لشکر خویش بر اثر او بفرستاد.( ترجمه تاریخ یمینی ص 287 ). و رجوع به موکب شود.

فرهنگ معین

(مَ کِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ موکب.

فرهنگ عمید

= موکب

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع موکب: گروههایی که همراه پادشاه یا امیر هستند.

ویکی واژه

جِ موکب.

جمله سازی با مواکب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درفش بنفش سپاه حبش را روان در رکاب از کواکب مواکب

💡 خوارزم بی مواکب تو بود چندگاه ایام او شده بصف چون شبان تار

💡 چو در رزم رانی مواکب فزونت چو در بزم باشی خزاین حطامت

💡 که به همراهی مواکب شاه هست چون دیده‌ام دل اندر بند

💡 منادی طرب آهنگ بانگ زد که رسید مواکب ظفر آثار شهریار جهان

💡 همان نزاریِ محمودم ار قبول کنی که در مواکبِ حسنِ ایاز می‌آیم

ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
ایلی یعنی چه؟
ایلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز