مهضوم
مترادفها
مظلوم، ستمدیده
متضادها
ظالم
لغت نامه دهخدا
مهضوم. [ م َ ] ( ع ص ) شکم باریک و درآمده. ( آنندراج ). درآمده و باریک شکم. ( منتهی الارب ). رجوع به هضم شود. || غذای تحلیل رفته و هضم شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) هضم شده.
ویکی واژه
هضم شده.
جمله سازی با مهضوم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عقل در کله تو مستهلک عدل در معده تو مهضوم است