مهاجر
کلمه مهاجر یک واژه فارسی است که به معنای فردی است که از یک کشور یا منطقه به کشور یا منطقهای دیگر نقل مکان میکند. این واژه به طور خاص به افرادی اطلاق میشود که به دلایل مختلف، از جمله اقتصادی، اجتماعی، سیاسی یا زیستمحیطی، محل زندگی خود را تغییر میدهند.
معنی و مفهوم
این کلمه به فردی گفته میشود که به طور دائم یا موقت از محل زندگی اصلی خود به مکان جدیدی میرود و معمولا" به افرادی که از یک کشور به کشور دیگر میروند، اشاره دارد.
انواع مهاجران
اقتصادی: افرادی که به دنبال بهبود وضعیت اقتصادی خود و یافتن فرصتهای شغلی بهتر به کشور دیگری میروند.
سیاسی: افرادی که به دلیل شرایط سیاسی ناگوار، مانند جنگ، سرکوب، یا نقض حقوق بشر، از کشور خود فرار میکنند.
زیستمحیطی: افرادی که به دلیل تغییرات اقلیمی، بلایای طبیعی یا شرایط زیستمحیطی نامساعد، ناچار به ترک محل زندگی خود میشوند.
تحصیلی: دانشجویانی که برای ادامه تحصیل به کشور دیگری میروند.
مهاجران معمولاً با چالشهای زیادی مواجه میشوند، از جمله:
زبان و فرهنگ جدید
مشکلات قانونی و اداری
تبعیض و نابرابری
دوری از خانواده و وطن
با این حال، مهاجرت میتواند فرصتهای جدیدی نیز فراهم کند، از جمله:
دسترسی به آموزش و بهداشت بهتر
فرصتهای شغلی بیشتر
تنوع فرهنگی و اجتماعی
به عنوان اسم
این واژه به عنوان یک اسم پسرانه نیز به کار میرود که ریشه عربی دارد. این نام میتواند نماد تغییر، حرکت و جستجو برای فرصتهای جدید باشد. افرادی که این نام را دارند، ممکن است به عنوان افرادی با روحیه آزاد و جستجوگر شناخته شوند.
مترادفها
کوچکننده، کوچکرده، مسافر
متضادها
مقیم، ساکن، بومی
لغت نامه دهخدا
مهاجر. [ م َ ج ِ ] ( ع اِ ) ج ِ هجر. ( ناظم الاطباء ). مواضع و جایگاههای هجرت. ( از اقرب الموارد ). || فحش و سخنهای زشت. ( ناظم الاطباء ).
مهاجر. [ م ُ ج َ ] ( ع اِ ) موضع هجرت. ( ناظم الاطباء ).
مهاجر. [ م ُ ج ِ ] ( ع ص ) کسی که از جایی به جایی رود و از زمینی به زمینی رود و هجرت کند. ج، مهاجرون. ( ناظم الاطباء ).مفارقت کننده از خانه و اقربا یعنی مسافر. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). آنکه از وطن خود هجرت کند و آن را ترک گوید و در جایی دیگر مسکن گیرد. ( ناظم الاطباء ).
- مهاجرنشین؛ سرزمین معمولاً غیرمتمدن که گروهی از متمدنان بالاخص اروپائیان در آن اقامت گزیده و به آبادی آن پرداخته باشند.
|| کسی که با حضرت محمد( ص ) از مکه به سوی مدینه هجرت کرده باشد. ( ناظم الاطباء ). مسلمانانی که در عصر رسول ( ص ) از مکه به مدینه رفتند و در این شهر سکونت کردند:
رسول کو و مهاجر کجا و کو انصار
کجا صحابه اخیار و تابع اخیر.ناصرخسرو.و رجوع به مهاجرین شود.
- مهاجر و انصار؛ مکیان که با حضرت پیغمبر( ص ) از مکه به مدینه آمدند و مقیم شدند و مدنیان که در مدینه به حضرت پیوستند.
مهاجر. [ م ُ ج ِ ] ( اِخ ) ابن ابی المثنی تجیبی، از بنی تجیب ( درگذشته به سال 91 هَ. ق. ). رئیس شراة بود در اسکندریه. ( از اعلام زرکلی ج 3 ص 1077 ).
مهاجر. [ م ُ ج ِ ] ( اِخ ) ابن ابی امیه. او به روزگار رسول ( ص ) و ابوبکر والی صنعا بود. ( از یادداشتهای مؤلف ).
مهاجر. [ م ُ ج ِ ] ( اِخ ) ابن عبداﷲ. والی یمامه بود در روزگار ابوبکر. ( از عیون الاخبار ج 1 ص 177 ).
مهاجر. [ م ُ ج ِ ] ( اِخ ) لقب رجالی محمدبن ابراهیم است. ( ریحانة الادب ). رجوع به محمدبن ابراهیم شود.
فرهنگ معین
(مُ جِ ) [ ع. ] (اِفا. ) هجرت کننده آن که از وطن خود هجرت کرده در جایی دیگر مسکن گیرد.
فرهنگ عمید
کسی که از شهر یا وطن خود به شهر یا کشور دیگر برود و در آنجا سکنی گزیند، هجرت کننده.
فرهنگ فارسی
هجرت کننده، کسی که ازشهریاوطن خودبه شهریاکشوردیگربرودودر آنجاسکنی گزیند
( اسم ) ۱ - کسی که از موطن خود بجایی نقل مکان کرده باشد. ۲ - کسی که از مکه همراه پیغمبر بمدینه هجرت کرده جمع: مهاجرین.
لقب رجالی محمد ابن ابراهیم است
فرهنگ اسم ها
اسم: مهاجر (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: mohājer) (فارسی: مهاجر) (انگلیسی: mohajer)
معنی: هجرت کننده، آن که برای اقامت دائم از وطن خود به جای دیگری سفر می کند، هر یک از یاران پیامبر اسلام ( ص ) که به همراه او از مکه به مدینه هجرت کردند
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مُهَاجِرٌ: هجرت کننده
ریشه کلمه:
هجر (۳۱ بار)
جمله سازی با مهاجر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مگر تمام زنان مهاجر و انصار در این عید به چنین گردنبندی خویشتن را آراسته اند؟ من آن گاه گردنبند بستدم و به جای خویش نهادم.
💡 همین جراحت و غم بود کز فراق رسول به روزگار مهاجر رسید و انصارش