منقلی

لغت نامه دهخدا

منقلی. [ م َ ق َ ] ( ص نسبی ) منسوب به منقل. رجوع به منقل شود. || اهل منقل؛ عملی. آدم تریاکی و مبتلا به استعمال تریاک. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ).

فرهنگ معین

(مَ قَ ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) ۱ - منسوب به منقل. ۲ - (عا. ) تریاکی، عملی، کسی که معتاد به کشیدن تریاک باشد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - منسوب به منقل ۲ - مبتلی بکشیدن تریاک تریاکی عملی

ویکی واژه

منسوب به منقل.
تریاکی، عملی، کسی که معتاد به کشیدن تریاک باشد.

جمله سازی با منقلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در تابخانه تن تاریک تا بروز چشمم تنور می کند و سینه منقلی

💡 منقلی در میانش از زر ناب پر فروزنده لعلهای خوشاب

💡 چو خواست منقلی از بهر فور، کرد بدل یکی ز مغبچگان مرد را گمان رستم

💡 فصل دی بود و منقلی آتش شعله می زد میان ایشان خوش

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز