لغت نامه دهخدا
مندو. [ م َ دُ / م َ ] ( اِخ ) نام شهری در هندوستان. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). || قلعه ای است بر کوه رفیع به مالوه و سالها دارالملک آن دیار بوده و آن را شادی آباد می خواندند. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ).
مندو. [ م َ دُ / م َ ] ( اِخ ) نام شهری در هندوستان. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). || قلعه ای است بر کوه رفیع به مالوه و سالها دارالملک آن دیار بوده و آن را شادی آباد می خواندند. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جنید او را تو اکنون دان ز مندوست حقیقت حق نگر او را که حق اوست
💡 صد حاتمْ ته خوانِ کرمْ شَرمندوئِهْ مردی بکن (هکن) که جوینده یابندوئِهْ،
💡 تا سال ۱۸۱۲ م. مندوزا بخشی از استان کوردوبا بود و تا سال ۱۸۲۰ با نام استان کویو خوانده میشد.
💡 رودهای جاری در مندوزا: رودهای دساگادرو، مندوزا، تونویان، دیامانته و آتوئل
💡 ولی فایز از این گیسو حذر کن که همندویش رسن باز است و غماز
💡 ز خرخیز و سمندور و ز قیصور بیارد بوی مشک و عود و کافور