این واژه در زبان عربی و متون فارسی کلاسیک، جمع واژه «منبر» است و به جایگاهها یا سکوهایی گفته میشود که در مساجد و مکانهای مذهبی برای سخنرانی، وعظ و خطابه مورد استفاده قرار میگیرند. منبر در اصل به سکویی بلند گفته میشود که خطیب یا سخنران بر روی آن قرار میگیرد تا صدای او بهتر به جمعیت برسد و پیام خود را به مخاطبان منتقل کند. بنابراین «منابر» به مجموعه این سکوها یا به صورت کلیتر به مکانهای خطابه و وعظ در نقاط مختلف اشاره دارد. در متون تاریخی و ادبی فارسی، این واژه علاوه بر معنای فیزیکی، گاهی به صورت استعاری نیز به کار رفته و به معنای مراکز نشر سخن، اندیشه یا قدرت بیان آمده است. در دورههای اسلامی، منابر نقش مهمی در انتقال آموزههای دینی، سیاسی و اجتماعی داشتهاند و خطیبان از این جایگاه برای هدایت و آگاهی مردم استفاده میکردند. به همین دلیل، در بسیاری از متون تاریخی، از «منابر اسلام» یا «منابر بلاد» یاد شده که نشاندهنده گستره نفوذ سخنرانیهای عمومی در آن زمان است. این واژه در ادبیات نیز برای بیان شکوه، تأثیرگذاری یا گسترش یک پیام در جامعه به کار رفته است. از نظر زبانی، این کلمه صورت جمع واژه «منبر» است که ریشهای عربی دارد و در فارسی نیز بهطور گسترده وارد شده و تثبیت شده است. در مجموع، این واژه به مکانهای خطابه و وعظ گفته میشود که در گذشته و حال نقش مهمی در انتقال پیامهای دینی و اجتماعی داشتهاند و در متون ادبی نیز کاربردهای استعاری و گستردهای پیدا کردهاند.
منابر
لغت نامه دهخدا
منابر. [ م َ ب ِ ] ( ع اِ ) ج ِ منبر. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ): آنجا منابر بسیار و همیشه حضرت بوده است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 679 ). نخست بر منابر نام ما برند به شهرها... آنگاه به نام وی. ( تاریخ بیهقی ). منابر اسلام را شرقاً و غرباً به فر و بهای القاب میمون و زینت نام مبارک شاهنشاهی مزین گرداناد. ( کلیله و دمنه ).
شکلهاشان در مخارج، نقش نفس ناطقه
ذاتهاشان بر منابر شرح شرع مصطفی.سنائی ( دیوان چ مصفا ص 33 ).مذکران طیورند بر منابر باغ
ز نیم شب مترصد نشسته املی را.انوری ( دیوان چ مدرس رضوی ص 1 ).هر ساعت و لحظه، زبان را منادی دروازه دهان وقلم را خطیب منابر بنان می دارد. ( منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 127 ). خطیب منابر دعا و منادی جواهر ثنا هرچه از دار ملک پادشاه دورتر افتد، بر فسحت و بسطت ملک پادشاه دلالت کند. ( منشآت خاقانی ایضاً ص 228 ). منابر بلاد آفاق به القاب و خطاب عالی آراسته گردد. ( سندبادنامه ص 10 ). تا منابر اسلام به فر القاب همایون او منور گشت. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 237 ).
مساجد شده خندق پارگین
منابر شده هیزم شوربا.
کمال الدین اسماعیل ( دیوان چ حسین بحرالعلومی ص 256 ).
اول اردیبهشت ماه جلالی
بلبل گوینده بر منابر قضبان.سعدی ( گلستان ).رجوع به منبر شود.
فرهنگ معین
(مَ بِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ منبر.
فرهنگ عمید
= منبر
فرهنگ فارسی
جمع منبر
( اسم ) جمع منبر: [ اول اردیبهشت ماه جلالی بلبل گوینده بر منابر قضبان... ] ( گلستان. چا. فروغی. بخ. ۷ )
ویکی واژه
جِ منبر.
جمله سازی با منابر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرافراز و سپهدار از پی آنک بود هر دو ستایش را منابر
💡 قال النبی (ص): «اذا کان یوم القیمة وضعت منابر من نور مطوّقة بنور عند کلّ منبر ناقة من نوق الجنة ینادی مناد: این من حمل کتاب اللَّه اجلسوا علی هذه المنابر فلا روع علیکم و لا حزن حتّی یفرغ اللَّه ممّا بینه و بین العباد، فاذا فرغ اللَّه من حساب الخلق حملوا علی تلک النوق الی الجنّة»
💡 سعادت همنشینت در مجالس هدایت هم حریفت بر منابر
💡 بشکر تو منابر در محافل ز خلق تو مجامر در مجامع