ممیزه

لغت نامه دهخدا

ممیزه. [ م ُ م َی ْ ی ِ زَ ] ( ع ص ) ممیزة. مؤنث ممیز. تمیزدهنده و جداکننده خوب از زشت. ( از ناظم الاطباء ).
- قوه ممیزه؛ قوه بازشناختن از یکدیگر. یکی از هشت خادم نفس نباتی است که کثیف غذا را از لطیف جدا می کند. قوه ای که چون غذا پخته شود، کثیف را از لطیف جداگرداند. ( از یادداشتهای مرحوم دهخدا ).
- هیئت ممیزه؛ گروهی که در وزارتخانه یا سازمانی برای تشخیص و بررسی امری و یا ارزیابی موضوعی به وجود می آید.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث ممیز جمع: ممیزات.: [ نام مردمی بر آن قوت ممیزه اطلاق کنند که نیک از بد و صحیح از فاسد... بشناسد... ] ( مرزبان نامه. ۱۳۱۷. ص ۱٠٠ ) یا هیئت ممیزه. هیئتی که مامور تشخیص مدارک و حل فصل امور مربوط بیک موسسه باشد

جمله سازی با ممیزه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر کسی گوید که قوت ممیزه نتواند که مر تلخ را شیرین و ترش را شور یا زشت را نیکو بیند.

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز