ممتلی

به معنای پر، لبالب و آگنده است و در منابع لغوی قدیمی مانند غیاث اللغات و آنندراج به همین مفهوم آمده است. این واژه برای توصیف چیزی که کاملاً پر شده و فضای خالی در آن باقی نمانده است، به کار می‌رود و در ادبیات پزشکی و حکمی نیز برای بیان انباشته بودن محتویات یا رطوبت‌ها مورد استفاده قرار گرفته است.

در متون پزشکی قدیمی مانند ناظم الاطباء و ذخیره خوارزمشاهی، ممتلی به شرایطی اشاره دارد که اعضای بدن یا اندام‌ها از رطوبت‌ها یا مواد اضافی پر شده‌اند. برای نمونه، در ذخیره خوارزمشاهی آمده است که در فصل خریف، دماغ افراد به دلیل افزایش رطوبت‌ها دچار ممتلی می‌شود و این حالت به ویژه زمانی مشاهده می‌گردد که رگ‌های زیر زبان پر و کشیده باشند. چنین توصیفاتی بیانگر نگاه دقیق پزشکان قدیم به حالات جسمانی انسان و ارتباط آن با محیط و فصل‌هاست.

همچنین واژه‌ی در منابع تاریخی و طبی برای توصیف پر بودن و انباشته بودن اعضای حیوانات نیز به کار رفته است. به عنوان مثال، در کتاب ذخیره خوارزمشاهی آمده است که شکم گرگان از باقی‌مانده‌های اجساد کشته‌شدگان ممتلی می‌شود، به این معنا که شکم آن‌ها به دلیل پر شدن از مواد مختلف، حالت لبالب و پر دارد. این کاربردها نشان می‌دهد که «ممتلی» مفهومی گسترده دارد و می‌تواند برای انسان، حیوان و حتی اشیاء پر و لبالب استفاده شود.

لغت نامه دهخدا

ممتلی. [ م ُ ت َ ] ( از ع، ص ) پر. آگنده. ( از غیاث اللغات ) ( از آنندراج ). پر. لبالب. آگنده. ( از ناظم الاطباء ). انباشته. مَلاَّن: اندر خریف دماغ از رطوبتهای فزونی ممتلی گردد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). خاصه اگر رگهای زیر زبان ممتلی و کشیده باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). شکم گرگان از جیفه کشتگان ممتلی شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
- ممتلی شدن؛ پر شدن. لبالب و انباشته شدن: مدتی غوغای این سودا در و بام دماغ دزد فروگرفته بود و وعای ضمیرش از این اندیشه ممتلی شده... ( مرزبان نامه ص 112 ).
- ممتلی کردن؛ پر کردن. آکنده ساختن: بسیار خوردن شراب دماغ را و عصبها را ممتلی کند و باشد که اندر معده ترش گردد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
|| ماه چون تمام دائره اش روشن باشد، چنانکه در شب چهارده و پانزده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || توده شده. || سیر. ( ناظم الاطباء ).
ممتلی ٔ. [ م ُ ت َ ل ِءْ ] ( ع ص ) پرشده. ( ناظم الاطباء ). پر. آگنده. رجوع به امتلاء و ممتلی شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ ) [ ع. ممتلی ء ] (اِفا. ) لبالب، پُر.

فرهنگ عمید

پر، آکنده، لبالب.

فرهنگ فارسی

پر، آکنده، لبالب
( اسم صفت ) آگنده پر.

جمله سازی با ممتلی

💡 گفتا بدن ز فضلهٔ آمال ممتلی است سوءالمزاج حرص اثر کرده در قوا

💡 ز بس کشت آدمی این کوه اندوه ز خون شد ممتلی، رگ‌های این کوه

💡 بیک نواله شود آز ممتلی معده اگر نوید حضورش دهی بخوان نوال

وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
عجوزه یعنی چه؟
عجوزه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز