ملج

لغت نامه دهخدا

ملج. [ م ُ ل ُ] ( اِ ) گونه ای از نارون. ملچ. و رجوع به ملچ شود.
ملج. [ م ُ ل َ ] ( اِ ) بارانک. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به بارانک شود.
ملج. [ م َ ل َ / م َ ] ( ع مص ) خاییدن خسته مقل را. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). خاییدن هسته میوه مقل را. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || رفتن شیرناقه و خشک شدن چندانکه اندکی نمکین در پستان باقی مانده. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). رفتن شیر ناقه و اندکی از آن ماندن چنانکه هر که آن را بچشد طعم نمک در دهان خود احساس کند. ( از اقرب الموارد ).
ملج. [ م َ ] ( ع مص ) شیر خوردن کودک. ( تاج المصادر بیهقی ). به لبها گرفتن کودک پستان مادر را. ( آنندراج ) ( ازمنتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
ملج. [ م ُ ] ( ع اِ ) خسته مقل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). خسته میوه مقل. ( ناظم الاطباء ). هسته مقل. ج، املاج. ( از اقرب الموارد ).
ملج. [ م ُ ل ُ ] ( ع ص، اِ ) بزغالگان شیرخواره. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ج ِ مَلیج. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ملیج شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) یکی از گونه های نارون که آنرا نارون سفید نیز گویند. این درخت را در تداول اهالی خراسان گرزم یا گرز یا گریز مینامند. سایر نامهای بومی این درخت عبارتند از: ملیج شلدار لوروت نارون کوهی لونگا قره آغاج غرغا رجبلی پشه خوار
بزغالگان شیر خواره. یا جمع ملیج

جمله سازی با ملج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وجود حجت حق صا حب الزمان کز قدر حدوث یافت بدور وی از قدم ملجا

💡 حجة الحق عالم مطلق وحید الدین که هست ملجا جان من و صدر من و استاد من

💡 ملکت گرفته رهزنان، برده نگین اهریمنان دین نزد این تردامنان نه جا نه ملجا داشته

💡 همیشه تا که بپوشد زمانه جرم زمین را گهی به اطلس و اکسون گهی به شاره ملجم

💡 ما را به غیر درگه او نیست ملجأیی در خلوت وفا ز چه بابم نمی برد

💡 عبدالرحمان بن عمرو بن ملجم مرادی قاتل علی بن ابی‌طالب در سال ۴۰ هجری/۶۶۱ میلادی است.

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز