مفتقر

لغت نامه دهخدا

مفتقر. [ م ُ ت َ ق ِ ] ( ع ص ) محتاج. ( غیاث ) ( آنندراج ). نیازمندشده. درویش گشته. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). نیازمند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): اعیان این مملکت به دیدار او مفتقرند و جواب این حرف را منتظر. ( گلستان ).
نه چنان مفتقرم کِم نظری سیر کند
یا چنان تشنه که جیحون بنشاند آزم.سعدی.و رجوع به افتقار شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ ق ) [ ع. ] ۱ - (اِفا. ) نیاز دارنده. ۲ - (ص. ) نیازمند، محتاج، مستمند، ج. مفتقرین.

فرهنگ عمید

محتاج، نیازمند.

فرهنگ فارسی

محتاج، نیازمند
۱ - ( اسم ) نیاز دارنده. ۲ - ( صفت ) نیازمند محتاج مستمند: [ این همه دلایل به تایید الهی و هدایت پادشاهی مفتقرند. ] ( چهارمقاله. ۱٠۷ ) جمع: مفتقرین.

ویکی واژه

نیاز دارنده.
نیازمند، محتاج، مستمند؛
مفتقرین.

جمله سازی با مفتقر

💡 مفتقر خواجۀ من بندۀ آزادۀ تست چه شود گر نظری جانب آزاده کنی

💡 مفتقر گر نکشی پای طلب زانسر کوی دست در حلقۀ زنی زلف عبیر افشان را

💡 خاموش مفتقر که ز بیتابی ملک چشم فلک سرشک فشان چون سحاب شد

💡 مگو شد مفتقر بی بهره از دوست غمش دارم که باشد بهترین بهر

💡 مفتقر بنده‌نوازی عجب از مولی نیست دارم امید کشم غاشیه‌اش بر دوشم

💡 بر آن دل نازنین بنغمه دمساز شد مفتقر دل غمین غنچه صفت باز شد

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز