مفترس
مترادفها
درنده، شکارچی
متضادها
مسالمتآمیز، صلحجو
لغت نامه دهخدا
مفترس. [ م ُ ت َ رِ ] ( ع ص ) درنده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- حیوان مفترس؛ دد. دده. سبع. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
|| ( اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(مُ تَ رِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - درنده. ۲ - جانوری که شکار خود را بدرد.
فرهنگ عمید
حیوان دریده شده.
فرهنگ فارسی
درنده، حیوان درنده، حیوانی که شکارخودرابرزمین میزندواورادرهم می شکند
( اسم ) ۱ - درنده. ۲ - جانوری که شکار خود را بدرد.
جمله سازی با مفترس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خمش کردم شکار شیر باشم که تا گوید شکار مفترستم