معذب به معنای احساس ناراحتی، ناآرامی یا عدم راحتی در یک وضعیت خاص است. این واژه معمولاً در زمینههای روانشناسی و اجتماعی به کار میرود و میتواند به احساسات ناشی از فشارهای روحی، اجتماعی یا حتی جسمی اشاره داشته باشد. در ادبیات نیز، به حالات شخصیتها و توصیف عواطف آنها پرداخته میشود. این احساس میتواند ناشی از عوامل مختلفی باشد، از جمله فشارهای اجتماعی، انتظارات غیرواقعی، ترس از قضاوت دیگران یا وضعیتهای نامطلوب. همچنین، تجربیات منفی گذشته، اضطراب و استرس نیز میتوانند به ایجاد این احساس کمک کنند. شناخت این عوامل میتواند به فرد در مدیریت احساساتش کمک کند. برای جلوگیری از احساس معذب شدن، ابتدا باید به خودآگاهی رسید. تکنیکهای مدیریت استرس نظیر تنفس عمیق، مدیتیشن و ورزش میتوانند موثر باشند. همچنین، برقراری ارتباط مثبت با دیگران و شفافسازی انتظارات به کاهش فشارهای اجتماعی کمک میکند. ایجاد محیطی امن و حمایتی نیز میتواند به فرد احساس راحتی بیشتری دهد. احساس معذب شدن به خودی خود منفی نیست. در برخی موارد، این احساس میتواند به عنوان یک محرک برای تغییر رفتار یا بهبود وضعیت شخصی عمل کند. به عبارت دیگر، احساس معذب شدن ممکن است فرد را به سمت تفکر عمیقتر درباره رفتارها و انتخابهایش سوق دهد و در نهایت به رشد و پیشرفت منجر شود. برای کمک به دیگران در جلوگیری از این احساس، باید گوش شنوا و حمایتگر بود. ایجاد فضایی امن برای ابراز احساسات و افکار فردی بسیار مهم است. تشویق به گفتگو و بیان نگرانیها، و همچنین ارائه مشاورههای مثبت میتواند به افراد کمک کند. در نهایت، نشان دادن همدلی و درک میتواند احساس راحتی را در آنها افزایش دهد.
معذب
لغت نامه دهخدا
معذب. [ م ُ ع َذْ ذِ ] ( ع ص ) در شکنجه کشنده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). عذاب کننده: و اذ قالت امة منهم لم تعظون قوما اﷲ مهلکهم او معذبهم عذاباً شدیداً. ( قرآن 164/7 ). وما کان اﷲ لیعذبهم و انت فیهم و ماکان اﷲ معذبهم و هم یستغفرون. ( قرآن 33/8 ). || بازدارنده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
معذب. [ م َ ذِ ]( ع اِ ) خرقه ای که زنان به وقت نوحه بر میان بندند. ج، معاذب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مِعذَبَة. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
( اسم ) عذاب داده در شکنجه کشیده.
خرقه که زنان به وقت نوحه بر میان بندند جمع معاذب.
جملاتی از کلمه معذب
وگرنه پایمال نفس مانی معذب در بلای جاودانی
مضطرب در نزع چون ماهی ز خشک در یکی حقه معذب پشک و مشک